مثلا بهاریه!
آسمان،
لمیده در سینه کش ابر
و باران
شلاق می زند بر یال زمین،
گرده خسته خاک
و جوانبرگ های درخت
و هلاهل سختی ها
شرنگ می شود در شرابه شریان بشر.
***
چه شیرین تلخ می شویم ما
در این روزهای پایانی زمین!
که شهر را هم می تکانند
مادران و دخترکان و پسران
تا
گرد از رخساره خانه مردان برگیرند!
و عمو نوروز
برادر ناتنی همه پدران زمین
شریک شادکامی شکننده بشر باشد!
اسفند۸۵
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 16:21  توسط رفیع ملکی الموتی
|