مروري بر سه اتفاق مهم
نرخ سود تسهيلات، پليس نقابدار و كارت هوشمند سوخت
بناي اين نوشته تحليل سه مساله فوقالذكر است البته از دريچهاي ديگرتر و نيتي هم در پس آن نيست مگر خير واصلاح.
و اما مساله اول:
1- با دستور رئيسجمهور احمدينژاد، سود تسهيلات همه بانكها به 12 درصد كاهش يافت و از اين پس انواع و اقسام بانكهاي ايراني موظفند تسهيلات خود را با اين ميزان سود در اختيار مردم بگذارند. (خوش به حال مردمي كه اين فرصت برايشان مهيا شده و كلي هم بايد ممنون رئيسجمهورشان باشند.)
و اما؛ لابد جناب رئيسجمهور حساب كردهاند كه سهامداران و صاحبان اين بانكها به قول مهران مديري و يارانش، قوز فيش و چرمنگ هستند همه و هرچه را كه طي اين سالها به عنوان سود از اين و آن گرفتهاند در سيني اخلاص ميگذارند و با پذيرش ضررهاي هنگفت در طرحهاي خيرخواهانه آقاي دولت مهرورز مشاركت ميكنند. ما كه البته در اين فقره كلي شك و ترديد داريم. طرف ديگر ماجرا گيرندگان تسهيلات هستند. فرض بفرماييد بنده 2 سال پيش از همين بانك 5 ميليون وام گرفتهام و طبق قرارداد منعقد شده بايد 10 ميليون پس بدهم و همين فردا اخوي بنده ميرود همين بانك و 5 ميليون ميگيرد با اين قرار كه 5/7 ميليون پس بدهد. مساله در ارتباط با اخوي بنده البته چندان تحريك كننده و عامل حساسيت نيست. اين شرايط اما ممكن است براي همسايه روبروييات پيش آيد كه زنش با همسرت و پسرش با بچه تو و دخترش با عزيزدردانه ات كلكل دارند. حالا قابل تصور است كه كجاي آدم ميسوزد،... بگذريم، اين داستان حتماً به نوعي مهرورزي با اقتصاد بيمار ايران هم محسوب ميشود.
2- طرف تا فهميد از قبيله قلم هستم، اول قسم داد به جان مادرم كه آن چمدان سياهي را كه چندسال پيش برايمآوردهاند، اگر خالي شده، به او بدهم، شايد يكي از آن اسكناسهاي درشت خارجكي در يكي از سوراخ سنبههاي چمدان گير كرده و قايم شده باشد، «كسي چه ميداند ميداني چه پولي ميشود؟ اقل كم خرج عروسي دختره را تامين مي کند.» بعد، از پليسهاي مقنعهدار (!) پرسيد و همين كه دانست من چيزي در موردشان نميدانم، كم مانده بود چشم و دماغم را روي صورتم جابهجا كند و با پادرمياني مسافران كناردستي، كوتاه آمد و لابد براي پر كردن خلأً اطلاعاتي من شروع كرد به اطلاعرساني، شما هم بخوانيد بد نيست: «ماموران مقنعهدار، شبها ميريزند توي خيابانها و مردم (!) را ميزنند. چند شب پيش ريختهاند توي خيابانهاي فرحزاد و هرچه زن و دختر و جوان بوده گرفتهاند به باد كتك و تا آنجا كه ميخوردهاند، زدهاند اين بينواها را و خدا ميداند چند نفر زير دست و پا مانده و له شدهاند. ميگفتند خيلي حركات ... نه اي بوده ... احتمالاً لبنانياند يا عراقي؛ نميدانم شايد فلسطيني يا مال اين كشورهاي سياه برزنگي هستند و گرنه صورتشان را چرا پوشاندهاند. خلاصه يك شب كه همه خواب باشند (!) ميريزند توي خانه و خيابان محله ما و شما و...»
يارو گازش را گرفته بود و پشت سر هم فك ميزد و نسخههاي انقلابي ميپيچيد و انقلابيون بزرگ دنيا را عوضی و با نامهاي غلط به ديگران معرفي ميكرد كه من طاقتم طاق شد. پريدم وسط حرفش و به راننده تاكسي گفتم آقا به خدا من بيگناهم. اشارهاي به ترمز ماشينات بكني، من پياده شدهام و رفتهام پي كارم.
حالا برادران آمر به معروف و ناهي از منكر و حافظان امنيت اجتماعي تصورش را بكنند كه اين حرفها به گوش صغريخانم، همسايه ما برسد يا به گوش اكبرآقا بقال محله همشيره اينا. باور كنيد به همه سازمانهاي بينالمللي تلفن و فكس ميكنند كه آقا چه خبر شده اينجا. و خزعبلاتي تحويل اين نهادهاي بينالمللي ميدهند كه بيا و ببين. هرچند كه برادران سياست پيشه از اينجور حركات بدشان نمي آيد و اگر آدرس غلط به اينگونه سازمانها داده شود قند توي دلشان آب می شود اما عليرضا پسر همسايه ما كه توي نيروي انتظامي خدمت ميكند بدجوري خجالت زده و كلافه شده اين روزها، من هم البته کم حرص نخوردم .
3- حكايت سوم اين نوشته مربوط است به كارت هوشمند سوخت.كارتي كه به نظر من، اصلا هم هوشمند نيست و تازه كلي هم خنگ است، براي اينكه اگر احيانا در دستگاه پمپبنزين محله جا بماند و صاحب جايگاه يا متصدي سكو آن را بردارد و در جيبش بگذارد، هر چه ناله كني و نتواني به آن بابا بفهماني كه اصل ماجرا چيست، از سنگ بيابان ناله درميآيد ولي از اين موجود خنگ به قول بعضيها هوشمند، جيك درنميآيد. اگر غير از اين است شما يك نمونه بياوريد و ثابت بفرماييد كه اينطور نيست.
از اين گذشته اين موجود كمپلت خنگ، بدجوري آلت دست بعضيها شده كه با آن سر مردم را شيره بمالند و كلي سر كارشان بگذارند و بعد هر كاري دلشان خواست سر قيمت بنزين ننه مرده دربياورند.
الان حدود شش ماهي ميشود كه هر روزه در مورد قيمت بنزين بحث و جدل است. روزي نميگذرد كه در رسانهها از بالا پايين شدن قيمت يا مثلا سهميهبندي بنزين بحثي داغ و آتشين دامنه نگيرد و خلاصه آنقدر با اين موجود نحيف ور رفتهاند كه شده يك غده و انشاءالله قصد دارند اگر خداوند توفيق بدهد، بلايي بر سر ايرانيجماعت در ارتباط با اين مساله دربياورند كه اگر فردا روزي مثلا آقاي دولت لايحه داد و آقاي مجلس هم با قاطعيت آن را تصويب كرد آن هم با قيمت 250 تومان، مردم همه بنشينند يا بايستند (فرقي نميكند) و يك فاتحه خالص و خلص براي اموات آقاي مجلس و آقاي دولت هديه كنند و به همديگر بگويند: «ديدي؟ خدا رحم كرد به ما. بنزين داشت ميشد 700 تومان. خدا پدر آقاي دولت را بيامرزد. سفت و سخت ايستاد و گفت «همين كه من ميگويم 250 تومان»، آقاي مجلس هم پريد وسط كه «آقا ملت از كجايشان دربياورند اين پولهاي هنگفت را؟» و خلاصه اينكه بنزين شد ليتري 300 تومان.
مبارک است انشاءالله