تبليغاتX
شرحه

شرحه

 

 

مثلا بهاریه!

آسمان،

لمیده در سینه کش ابر

و باران

شلاق می زند بر  یال زمین،

                         گرده خسته خاک

                                            و جوانبرگ های درخت

و هلاهل سختی ها

شرنگ می شود در شرابه شریان بشر.

***

چه شیرین تلخ می شویم ما

در این روزهای پایانی زمین!

که شهر را هم می تکانند

مادران و دخترکان و پسران

تا

گرد از رخساره خانه مردان برگیرند!

و عمو نوروز

برادر ناتنی همه پدران زمین

شریک شادکامی شکننده بشر باشد!

                                                        اسفند۸۵

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 16:21  توسط رفیع ملکی الموتی  | 

 

 

آيا قدرت‌ها قصد تغيير قاعده بازي را دارند؟

 

جهان بر لبه پرتگاه!

 

سياستمداران تندروي امريكا و لابي‌هاي تندروتر يهوديان، اين روزها به آساني از پايان جهان سخن مي‌رانند!

متفكران عرصه دين و انديشه در غرب، رويارويي تمدن‌ها را ناگزير مي‌‌پندارند و پايان جهان را در نظرياتشان وعده كرده‌اند.

 بوش پسر در مراسم تحليف دور دوم رياست جمهوري‌اش در كنگره، خود را "برگزيده"‌يي  معرفي كرد كه ماموريت دارد براي نابودي شر! مبارزه كند و بالاخره  بازهاي مذهبي امريكا طي اين سالها حتي از آرماگدون"(آخرين نبرد) صحبت به ميان كشيده‌اند.

نگاهي گذرا به منحني سياست در امريكا در مواجهه با شوروي – روسيه و جهان امروز، براي واكاوي تاريكخانه ذهن تندروهاي اثرگذار بر سياست جهان بويژه آنان كه در كاخ سفيد و اطراف آن لانه كرده‌اند خالي از فايده نخواهد بود. براي اين منظور توجه به مناسبات رفتاري واشنگتن – مسكو طي سه دهه گذشته مي‌تواند بهانه يي براي گشايش بحث باشد، با اين اشاره كه شايد به مانند سالهاي پاياني دهه 80 ميلادي نياز به تغيير در "موازنه سياست" در جهان بشدت احساس مي شود.

در آن سالها، دهه 80 ميلادي  به نيمه رسيده بود كه رهبر قفقازي شوروي به عنوان جانشين چرنينكو نه از سالن سي سي يو بلكه از دل جلسات پرشكوه حزب پر قدرت كمونيست شوروي زمام امور ابرقدرت بلوك شرق را به دست گرفت، آن هم در زمانه‌يي كه برنامه جنگ ستارگان ريگان در دور دوم رياست جمهوري‌اش لرزه بر همه اركان اين بلوك قدرتمند جهان آن روز انداخته بود، بلوكي كه بعد از دوران طلايي برژنف، رهبر پرصلابت شوروي، هر دو جانشين او (آندره پوف و چرنينكو) به سبب وخامت اوضاع جسماني نتوانستند صلابت گردآورده او را حفظ كنند و مهار امريكا از دست رهبران شوروي در حال در رفتن بود. اضافه بر اين برنامه پرهزينه جنگ ستارگان ريگان كه با تاييدات علني برخي سياستمدار كهنه كار نظير كيسينجر، شله زينگر و ...پيگيري مي شد تنها و تنها براي به زانو در آوردن "خرس سرخ" طراحي و در حال اجرا بود.

طرفداران جنگ سرد استدلال مي كردند كه اين جنگ اثرگذاري خود را بر هلال سياست جهاني از دست داده است و پيشنهادشان اين بود كه بايد به حربه "صلح بسيار مسلح" متوسل شد و با "كشاندن جهان بر لبه پرتگاه" نفس رقيب را بريد و جهان را بلعيد! به عبارت ديگر امريكاي سرمايه دار از مبارزه گام به گام تسليحاتي با شوروي كمونيست كه در سايه هيمنه برژنف هر آينه به گوشه يي از جهان از كابل تا برلين مي خزيد، به تنگ آمده بود و در واقع براي پايان دادن به اين مبارزه، چاره‌يي نداشت جز آنكه بازي را به چنان كار پر هزينه يي بدل كند كه اقتصاد اشتراكي بلوك شرق تاب هماوردي و رويارويي با آن را نداشته باشد.

اين طرح البته، برگرفته از نظريه‌يي بود كه در زمان برژنف و براي مقابله با پيشروي كمونيسم در سطح جهان، در امريكا تهيه شده بود كه در زمان ريگان و پس از مرگ برژنف و جانشينان او به اجرا درآمد، ظهور گورباچف – آخرين رهبر شوروي- اما پايان قصه را به گونه‌يي ديگر رقم  زد و اجازه نداد اين داستان عاقبت خوشي براي ساكنان خانه سفيد واشنگتن رقم بزند.

آخرين رهبر شوروي كه جوان، انرژيك و خلاق‌تر از رقيب پير و فرتوتش (رونالد ريگان، كابوي فيلم‌هاي وسترن) بود، فرمان سياست جهاني را از  فراز جنگ ستارگان قاپيد و سالهاي پاياني دهه 80 ميلادي را براي امريكاييان بدل به كابوس كرد، كابوسي كه هيچگاه از خاطر سياستمداران امريكا محو نخواهد شد!

در آن روزها هرچه امريكاييان در انديشه موشك و نبرد بودند، در آن سوي ميدان رهبر جوان و خوش مشرب شوروي در قامت يك مدير مجرب روابط عمومي، نداي صلح و آزادگي سر مي داد و همين عدم رعايت قواعد رقابت، دستگاه ديپلماسي امريكا را فشل و دچار انفعال كرد، انفعالي كه براي خلاصي از آن سردمداران كاخ سفيد فقط  منتظر يك معجزه بودند، معجزه‌يي كه  با شروع موج استقلال‌خواهي در اتحاديه‌هاي تحت فشار كمونيسم  بالاخره از زير خاكستر خروشچف و برژنف سر برآورد و مجال ظهور يافت.

پس از حدود 6‌سال كه بازار ديپلماسي در وزارت امور خارجه امريكا بشدت از رونق افتاده بود، جهان سرمايه‌داري به موازات بلواهاي سياسي ايجاد شده در اردوگاه بلوك شرق به مدد تكانه‌يي از لاك انفعال به در آمد و به صرافت افتاد كه نبايد بازي سياست را در عرصه جهاني به كرملين ببازد، لذا براي تبديل جهان به يك دهكده تك قطبي، دوباره ابتكار عمل را به دست گرفت و با ايجاد "موقعيت‌هاي خشن" به خلق درگيري در گوشه گوشه جهان اميد بست و به اصطلاح "كافه را به هم ريخت"، كاري كه غرب اطمينان داشت رهبر صلح‌جوي بلوك شرق هرگز خود و كشورش را درگير آن نخواهد كرد! ضمن آنكه اين درگيري‌ها سيل سرمايه‌هاي باد آورده رهبران ترسو و بي پشتوانه برخي مناطق حساس جهان  را از همه گوشه و كنار دنيا براي خريد تسليحات جنگي روانه خزانه امريكا مي كرد تا كسري‌هاي هزينه جنگ ستارگان را بپوشاند. و درست از اينجا به بعد هراندازه سياست شوروي انفعالي‌تر شد امريكاييان، فربه كردن تهاجمات خود را پيگيري كردند. از آغاز دهه 90 ميلادي به بعد شوروي و ميراث دار خلفش فدراسيون روسيه چاره‌يي نداشتند جز اينكه هر از گاهي به صدور بيانيه‌يي در مخالفت ملايم با سياست‌هاي امريكا اكتفا كنند.حتي در برخي موارد نظير جنگ اول عراق، همراهي و همگرايي با غرب را بر صدور بيانيه هم ترجيح دادند.

 

غرش پوتين عليه طنين چكمه!

از آن تاريخ چيزي حدود دو دهه گذشته است و حالا رييس جمهور روسيه مجبور است با طنين چكمه نظاميان عضو پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) سر بر بالش رويا بگذارد. در اين سالها گورباچف در قاب تاريخ نشسته و از يلتسين، جانشين او، نيز چيزي جز خاطره براي روس‌ها نمانده است، خاطره‌يي بيمار و دست به گريبان با سيل مشكلات اقتصادي، اجتماعي، سياسي و .... پوتين اما گويي سخت بر اين باور است كه دومينوي سياست، بازي اصلي روس‌هاست و براي تعبير اين باور كمر همت بست و گام در راهي نهاد كه از همان آغاز مي‌شد چشم‌انداز واقعي‌ترش را با تحليل "حركت در مسير موقعيت" ديد، رويايي كه بر پايه اصل اصيل "منافع محوري" ترسيم شده بود.

اين جودوكاي مرموز، دالان‌هاي پر رمز و راز "كا.گ.ب" را با قصد و نيت عملي كردن آن رويا به مردان آهنين امنيتي سپرد و خود در كاخ كرملين آشيان گرفت. پوتين در دو دوره رياست جمهوري‌اش گام به گام با مسائل و حوادث جهاني پيش آمد تا در مونيخ عليه كدخداي جهان شورش كند! گويي  مختصات آلمان براي همه اقتدارگرايان روس‌ خوش يمن است و آنان هم به مانند همتايان غربي‌شان"برگزيدگاني" هستند كه وظيفه دارند از اين سرزمين به عنوان "ستاد اوليه رقابت" عليه امريكا نهايت بهره را ببرند.

درست يك هفته پس از نطق آتشين رييس جمهوري روسيه در كنفرانس امنيتي مونيخ، يكي از ژنرال‌هاي روس (نيكلا سولوتسف، فرمانده نيروهاي موشكي روسيه) دو كشور اروپايي  چك و لهستان را تهديد به حمله موشكي كرد.

سولوتسف، همپا با ديگر رهبران روسيه طرح سپر دفاع موشكي امريكا را نتوانست هضم كند. ولاديمير پوتين هم پيش‌تر از اين ژنرال روس در قالب يك هشدار به عنوان رهبر روسيه  طي فرماني رسمي اعلام كرده بود كه قدرت موشكي روسيه بايد تقويت شود و آماده مقابله با هر سطحي از تهديدات باشد.

 

در جهنم عراق چه خبر است؟

امريكاييان اين روزها روي طرحي كار مي‌كنند تا در صورت تاييد نهايي همه كلاهك‌هاي هسته‌يي قديمي خود را بازسازي كنند و براي اين منظور بودجه هنگفتي را هم از كنگره طلب كرده‌اند. كارشناسان نظامي بر اين باورند كه امروزه امريكا قدرتمندترين نيروي نظامي تاريخ را به هم زده است و به عبارتي معادل 120 كشور، توان نظامي دارد! و رهبران روسيه بهتر از همه مي‌دانند كه در زرادخانه‌هاي اين كشور چه خبر است، به همين سبب در اولين پيش‌فرض، اين پرسش مطرح مي‌شود كه "آيا روس‌ها از مساله ديگري غير از اين اطلاعات خبر دارند كه حساس شده‌اند؟"

با اين همه ابرقدرت بلامنازع دنيا روزهاي خوشي را در جهنم عراق سپري نمي‌كند.

بخش دوم اين داستان اما حاوي نكاتي درخور تامل و شنيدني‌‌تر است.

- سران ناتو اين روزها در فضاي جادويي افغانستان علاوه بر مهارت در اداره جنگ با فنون پيشگويي نيز آشنا شده‌اند و ژنرال‌هاي اين قدرت نظامي غربي طي هفته‌هاي اخير مرتب تكرار مي‌كنند كه طالبان در بهار پيش رو به حملات گسترده‌يي عليه مواضع آنان دست خواهد زد.

- كميته دو حزبي امريكاييان براي بررسي مسائل عراق و نجات واشنگتن از باتلاق ايجاد شده در اين كشور پيشنهاد مي‌كند كه امريكا "بايد" با ايران و سوريه مذاكره كند و چاره‌يي جز اين ندارد.

- فسيل‌هاي سياسي- نظامي امريكا هشدار مي‌دهند كه اژدهاي زرد بدجوري دارد جان مي‌گيرد.

- قدرت‌هاي منطقه‌يي و موج بيداري ملت‌ها در گوشه‌گوشه جهان دارند فرصت بروز و ظهور پيدا مي‌كنند.

- سياست يكجانبه‌گرايي كدخداي جهان اين روزها بن‌بست سختي را تجربه مي‌كند.

- و در تحولي ديگر و مهمتر، روسيه دارد از خاكستر شوروي، ققنوس‌وار  احيا مي‌شود و همه اين نشانه‌ها علامت خوبي براي امريكا نيست و گويي همه اين نگراني‌ها دست در دست  هم داده‌اند تا يك بار ديگر سايه سنگين انفعال را بر سر سياست‌هاي خشن واشنگتن بگسترانند.

براي درك درست‌تر شرايط جهاني البته گذر زمان، جادويي است كه معجزه مي‌كند و به مدد همين جادو است كه مي‌شود به صورت دقيق‌تر دريافت كه آيا "دين – سياست – و انديشه" درغرب و بالاخص در امريكا در يك مسير پيگيري مي‌شوند يا نه؟ و در واقع در اين شرايط است كه مي‌شود دانست آقاي هانتينگتون نيز سربازي در خدمت سياست است يا انديشه! و بالاخره در اين رهگذر است كه بايد درك و دانسته شود ايده برخورد تمدن‌ها و نظريه پايان جهان مطايبه‌يي است براي پاشيدن گرد نسيان بر اندام سنگواره سياست يا اينكه در پساپشت پرده سياست واقعا خبرهايي هست.

شايد با تحليل همين اوضاع و شرايط است كه  سياستمداران كاخ سفيد خود را برگزيده معرفي مي‌كنند و براي تاييد ادعاي خود نيز، از كتب مقدس‌شان نمونه و نشان مي‌آورند.

با اين نشانه‌هاي تازه، بعيد است تن تكيده سياست توان برابري و هماوردي با قواعد ناشناخته بازي‌هاي جديد را داشته باشد و امكان ندارد اين بار هم، هدايت جهان بر لبه پرتگاه همان نتيجه پيشين را به بار دهد!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 2:7  توسط رفیع ملکی الموتی  |